تبليغاتX
کاش به فکر هم بودیم

 

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش

 

 

به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

 

 

می برم تا که در آن نقطه دورشستشویش دهم از رنگ گناه

 

 

شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه

 

 

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال

 

 

می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من

 

 

از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

 

 

به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید

 

 

شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

 

 

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب، خونین دل

 

 

می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:20  توسط پارمیدا  |