تبليغاتX
کاش به فکر هم بودیم

ازل کافی نیست

با تو تا تن کاغذ من جا دارد...

 

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه،این گریه اگر بگذارد

 

با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج اوج غزل خواهم گفت

 

می نویسم، همه ی هق هق تنهایی را

تا تو از هیچ، به آرامش دریا برسی

 

تا تو از همهمه، همراه سکوتم باشی

به حریم خلوت عشف، تو تنها برسی

 

می نویسم، می نویسم از تو

تا تن کاغذ من جا دارد...

 

می نویسم همه ب با تو بودن ها را

تا تو از خواب، مرا، به با تو بودن ببری

 

تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدار خودِ من ببری

 

می نویسم، می نویسم از تو

تا تن کاغذ من جا دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:10  توسط   | 

 

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم،چون ازت خبر نداشتم

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم

حیف رویایی که واسه تو از قشنگیاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب

حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو،تو خواب

حیف با وفایی من، حیف عشق و اعتمادم

حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقرم،حیف عمرم و دقیقم

حیف هر چی به تو گفتم،راس راسی حیف سلیقم

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده

حیف احساس طلاییم،حیف این عشق و عقیده

حیف شادیم توی اون روزی که می گن تولدت بود

حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه

حیف عشقی که کسی نیست حالا قدرشو بدونه

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم

حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیوردم

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا

حیف که تو رسیدی اونو دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم،حیف ذوقی که نکردی

حیف گرمیای دستم،که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت

 حیف اعتماد اون روز،حیف واژه خیانت

حیف اون همه دعاهام واسه تو شب یلدا

حیف اون چیزی که گم شد،دیگه ام نمی شه پیدا

حیف چَشمایی که گفتم به تو با لبای خندون

حیف آرزوی دیدار، با تو بودن زیر بارون

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 22:7  توسط   |