تبليغاتX
کاش به فکر هم بودیم

شبی در حال مستی، تکیه بر جای خدا کردم

در آن یک شب خدایی، بوالعجایب کارها کردم

جهان کوبیدم، از نو ساختم گیتی

ز خاک عالم سابق، جهانی نو بپا کردم

نماز و روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم

حساب زندگانی را از ریا کاری جدا کردم

سری کو داشت شوق و شور استعمار

بحکم قانون، استعمار را زیرو زبر کردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار، فهمیدم

که دیشب در پناه ، می، جسارت بر خدا کردم

و یکبار دگر گشتم بنده اش، گفتم

خداوندا

نفهمیدم

غلط کردم

خطا کردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:19  توسط   |