
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
هرگز نشد بیای پیشم، بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم، گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی، اونکه برات می مرد منم
تا زنده ام دوست دارم؛ اینه کلام آخرم
من که نتونستم تو رو، یه لحظه تنها بذارم
تو سردی خاطره ها بگم، که دوست ندارم

دلم می خواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم
باور کنی تو رو می خوام، غربت و زندونی کنم
بیام به شهر خاطرات، غرق بشم توی نگات
دیوونه وار فدات بشم، بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دور و دست من جداست
ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست
کاشکی فقط یه بار، فقط یه بار بیای بگی دوست دارم
توی چشم من نگاه کنی، بگی که عاشقت منم