س ل ا م ![]()
می گم ها مثل اينکه امروز، روز ما بوده!!!!!!!!!!![]()
من از طرف خودم روز دختر رو به مناسبت تولد خانم حضرت معصومه (سلام الله عليها)، که به اسم روز دختر نام گذاری شده رو به همه دخترهای ايرونی تبريک می گم. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عجب روزيه امروز!!!!![]()
واقعا جای چنين مناسبتی توی تقويم خالی بود.نظر شما چيه؟![]()
اگه جرات داری بگو نه !!!!!!![]()

یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته
نگاه پر اصطرابش به افق به بی نهایت
ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
داره یک دنیا شکایت
تو چشاش حلقه اشکه توی قلبش غمه دنیا
منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه عشقو همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
تنهای براش عذابه
ای کبوتر سینه سرخ بخوان.چرا که راز ابدیت در ترانه ات نهفته است .
ای کاش همچون تو بودم رها از زندانها و زنجیرها
ای کاش مثل تو بودم همچون روحی سبکبال بر فراز دره ها
و نور را همچون می از جامهای آسمانی به کام خود می ریختم .
ای کاش همچون تو بودم معصوم و خوشنود و شادمان .
ای کاش مثل تو زیبا نجیب و لطیف بودم .
وباد بالهایم را می افشاند تا به لباس شبنم زینت یابد .
ای کاش مثل تو بودم همچون اندیشه های شناور بر فراز زمین
و نغمه های خود را در میان جنگل و آسمان می افشاندم .
ای سینه سرخ آواز بخوان و پریشانی مرا پراکنده ساز .
من به ندای درون تو که در گوش جان من می خواند گوش فرا می دهم .
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلــــــــــــخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تـــــــــو رو نگه داره برام
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب

تعجب نکن که چرا گريه نمی کنم
اما برای تماشای تو،
همين يک لحظه باقی است
اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

هیچ کس اولین عشق خود را از یاد نمی برد
و همواره خاطره آن ساعت های غریب را مرور می مکند
خاطراتی که تا ژرفای درونش نفوذ کرده
و با همه تلخی های مرموزش او را شاد و خوشحال می کن
عشق است که به تخت می نشاند و بر صلیب می کشاند؛ و هم اوست که سر چشمه رویش است، هرش می کند. (جبران خلیل جبران)

عشق از همه چیز و همه کس خودخواه تر است؛ و اگر غرورش شکسته شود ارزش خود را از دست می دهد. (نیچه)
شما که عشق تان زندگی ست!
شما که عشق تان مرگ است،
مرگ برادر عشق است
(احمد شاملو)
هر آن کس که شور عشق آن را در بر گیرد، خود سراینده ای می شود. (افلاطون)
عشق صادق بودن با خود در همه حال
و صادق بودن با دیگران در همه حال
عشق سرچشمه واقعیت است
(سوزان پولیس شوتز)
انسان هایی که تنها هستند، همیشه در نعرض خطر عشق اند. (زرتشت)
عشق به عهد می ماند،عشق هدیه ای است که یک بار ارزانی می شود و تا باد در خاطذ می ماند. به باد نسیان مسپاریدش. (جان لنن)
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
(حضرت حافظ)
غمناک ترین چیز در جهان و در زندگی عشق است، عشق؛ زاییده مستی است و زاینده هوشیاری است؛ عشق تسلای تنهایی انسان است. (اونامونو)
منشا عشق جدایی است؛ از منشا خود جدا شده ایم. این جدایی باعث پیدایش میل و اشتیاق در ما برای بازگشت در کل و یکی شدن با آن می شود. (اوشو)
اندیشه ها، رویاها، آه ها، آرزوها، و اشک ها از ملازمان جدایی ناپذیر عشق می باشد. (ویلیام شکسپیر)
عشق وقتی که می آید همه چیز را با خود می آورد و وقتی که می رود همه چیز را با خود می برد و تنها چیزی که باقی می ماند، مرگ است. (ناشناس)
یا چشم مرا ز جای بر کن
یا پرده ز روی خود فرو کش
یا بگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
دیری است که در زمانه دون
از دیده همیشه اشک بارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر جان سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب،نه تو راست هیچ پایان
آن جا که ز شاخ گل فرو ریخت
آن جا که بکوفت باد بر در
و آن جا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز،دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی؟
بوده است دلی ز درد خونین
بوده است رخی ز غم مکدر
بوده است بسی سر پر امید
یاری که گرفته یار در بر
کو آن همه بانگ و ناله زار؟
کو ناله عاشقان غمخوار؟
در سیر تو طاقتم به فرسود
ز این منتظر چیست عاقبت سرد؟
تو آیینه دار روزگاری
یا دوره عشق پرده داری؟
یا دشمن جان من شدستی؟
ای شب بنه این شگفت کاری
بگذار مرا به حالت خویش
با جان فسرده و دل ریش